به تو شکایت میکنیم
-
تاریخ: 1398/2/21 ساعت: 9:06
خدایا آخر این چه روزگاری است که نه پیغمبرمان هست و نه اماممان! چه میشد که ما هم بر سر کوچه علی میرفتیم، صورت به روی جای پایش میگذاشتیم، زار میزدیم و درد دل میکردیم؟! این چه استغناست یا رب وین چه قادر حکمت است کاین همه زخم نهان هست و مجال آه نیست ...
سلام ای کوثر و توحید و حمد
-
تاریخ: 1398/2/21 ساعت: 9:06
بر دل خسته می دهد اسمت لذت عشقی مدام بر روح بلندت سلام
خستهتر از خستهام
-
تاریخ: 1398/2/21 ساعت: 9:06
آقا من خسته شدم. دیگه حالم به هم میخوره از این شرایط، از این روزگار...
حسین
-
تاریخ: 1397/10/8 ساعت: 5:44
آن را که تویی چاره، بیچاره نخواهد شد...
خواهم جنگید
-
تاریخ: 1397/10/8 ساعت: 5:44
به علی (ع) خواهم و ایستاد، خواهم جنگید و!
نشدنها
-
تاریخ: 1397/10/8 ساعت: 5:44
همه نشدنها با تو آغاز شد. بعد از تو دیگر هیچ چیزی نشد. دست به خاکستر زدم طلا که نشد هیچ، به طلا هم که دستم خورد، خاکستری شد و بر باد رفت. حکایت عمر و جوانیمان هم همینگونه رقم خورد. بانو پس از تو، هر روز نمیشود. بیا برگرد، و مسبب شدنها باش!
در طلبت خواهم کوشید...
-
تاریخ: 1397/10/8 ساعت: 5:44
من یک بار عاشقت شدم. یادم نمیآید که درست از چه زمانی. ۵ یا ۶ سال پیش بود. نه میدانستم که عاشقی یعنی چه و نه متوجه شده بودم که دلدادهات هستم. تا اینکه یکبار دوستی گفت، ببین عاشق شدی! عاشق فلانی!
ندارم.
-
تاریخ: 1397/8/10 ساعت: 10:09
نداشتن تو، همه نداشتههایم را هویدا میکندو در این شرایط حساس، تو نیز چقدر زیبایی ...
فَرِّج
-
تاریخ: 1397/8/10 ساعت: 10:09
خدایا گه خوردیم، اماممونو بفرست :/اَللّهُمَّ یا رَبِّ نَشکوُ غَیبَةَ نَبِیّنا وَ قِلّةَ ناصِرنا، وَ کَثْرَةَ عَدُوِّنا و شِدَّةَ الزَّمانِ عَلَیْنا، وَ وُقَوعَ الفِتَن بِنا وَ تَظاهُرَ اْلخَلْقِ عَلَیْنا، اَللّهُمُّ صَلِّ عَلی محمّد وَ آل محمّدٍ وَ فَرِّج ذلِکْ بِفَرَجٍ مِنْکَ تُعَجِّلُهُ، وَ نَصْرٍ...
و قرآنی که سراسر حب اوست ...
-
تاریخ: 1397/2/30 ساعت: 12:09
«لَوْ أَنْزَلْنَا هَٰذَا الْقُرْآنَ عَلَىٰ جَبَلٍ لَرَأَیْتَهُ خَاشِعًا مُتَصَدِّعًا مِنْ خَشْیَةِ اللَّهِ ۚ وَتِلْکَ الْأَمْثَالُ نَضْرِبُهَا لِلنَّاسِ لَعَلَّهُمْ یَتَفَکَّرُونَ.» آیه ۲۱ سوره حشر «وَ قَدْ تُوُفِّیَ سَهْلُ بْنُ حُنَیْفٍ الْأَنْصَارِیُّ بِالْکُوفَةِ بَعْدَ مَرْجَعِهِ مِنْ صِفِّینَ م...
حسین حسین حسین...
-
تاریخ: 1397/2/30 ساعت: 12:09
خوش به حال آنان که امروز در صحن تو نشستهاند و چنان زار میزنند که انگار قرار است همه غمهایشان در این خانه از دلشان بیرون برود ... صلی الله علیک یا مظلوم، یا اباعبدالله...
وبلاگنویس
-
تاریخ: 1397/1/16 ساعت: 19:32
به نظرم آدمها دو دسته هستند. آنها که وبلاگ مینویسند و بقیه. وبلاگنویسیان هم دو دستهاند. تو و دیگران! و همه مشکل از آنجا شروع شد که «تو»، به دو دسته «خودم» و «خودت» تقسیم شدی! خدا قلم زد و شب را ادامه دار کشید مرا مسافرِ شبهای انتظار کشید دوستت دارم. همیشه داشتم، همیشه دارم! چه تقدیر عجیبی داشت اما د...
مرهم
-
تاریخ: 1397/1/16 ساعت: 19:32
و علی، اگر تو نبودی، آیا بود کسی که بر دردهای من مرهم گذارد؟ نمیدانم تو خود مرهمی یا مرهمگذار. بنفسی انت یا مولا!
اوست نشسته در نظر...
-
تاریخ: 1397/1/16 ساعت: 19:32
میترسم که بالی برای پریدن دیگر نداشته باشم!
-
تاریخ: 1397/1/16 ساعت: 19:32
راستش را بخواهی خسته شدهام. هر چقدر تلاش میکنم، هرچقدر دورخیز میکنم، هر چقدر تظاهر میکنم، فایدهای ندارد.این را از آنجا فهمیدم که مدتهاست نمیتوانم صبح زود بیدار شوم. مدتهاست که از رمق اول صبح خبری نیست، از یس پس از فریضه صبح!عجیب است. به گمانم خستگی از ناراحتی بدتر است. سابق، ناراحتی عظیم را تجربه کر...
ای شیر نیزه زار چه کردی ...
-
تاریخ: 1397/1/16 ساعت: 19:32
دستی بر آب خیره شد و برد نام توتا بیبهانه یاد کند از مقام تواز اینکه قرنهاست برایت سرودهاند«ثبت است بر جریده عالم دوام تو»یا اینکه کعبه بعد تو احرام تیره بستآمد سیاه پوش به بیت الحرام توصد ها هزار گرگ گرسنه که یافتندخود را - حقیر و گمشده - در ازدحام توای شیر نیزه زار چه کردی که قرنهاستشمشیر می زنند ...
مذهب مطلقه ما عشق است!
-
تاریخ: 1397/1/16 ساعت: 19:32
بیxad عشق علی نمیxadخرندمبا او به حساب آورندم
یا علی مدد
-
تاریخ: 1396/6/7 ساعت: 14:06
به نام حقبه نام آنکه دوستی را آفرید، عشق را ، رنگ را ... به نام آنکه کلمه را آفرید.و کلمه چه بزرگ بود در کلام او و چه کوچک شد آن زمان که میخواستم از او بگویم.سالهاست دچارش هستم. و چه سخت بود بیدلی را ، ساختن خانه ای در دل.و این دل بینهایت، چه جای کوچکی بود برای دل بیتابش.او رفت و من نشناختمش . در تم...
قبله
-
تاریخ: 1396/6/7 ساعت: 14:06
به نام حقبه نام آنکه دوستی را آفرید، عشق را ، رنگ را ... به نام آنکه کلمه را آفرید.و کلمه چه بزرگ بود در کلام او و چه کوچک شد آن زمان که میخواستم از او بگویم.سالهاست دچارش هستم. و چه سخت بود بیدلی را ، ساختن خانه ای در دل.و این دل بینهایت، چه جای کوچکی بود برای دل بیتابش.او رفت و من نشناختمش . در تم...
انت ایه؟ دموعی حبیبی تهون علیک
-
تاریخ: 1396/5/20 ساعت: 14:22
از کجا معلوم که دیگر بتوانم عاشق شوم و قلبم آنجور که برای تو میتپید برای دیگری بتپد؟! تو احساسات مرا ترور بیولوژیک کردی! فقط به خاطر عشقت که داد بر بادم دوباره در شب جمعه به یادت افتادم امید صباغنو