خرید بک لینک
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:

<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">

برچسب: نویسنده: بهار محمودی تاريخ: جمعه 15 مهر 1401 ساعت: 12:01

شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:

<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">

برچسب: نویسنده: بهار محمودی تاريخ: جمعه 15 مهر 1401 ساعت: 12:01

شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:

<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">

برچسب: نویسنده: بهار محمودی تاريخ: جمعه 15 مهر 1401 ساعت: 12:01

به نام حقبه نام آنکه دوستی را آفرید، عشق را ، رنگ را ... به نام آنکه کلمه را آفرید.و کلمه چه بزرگ بود در کلام او و چه کوچک شد آن زمان که میخواستم از او بگویم.سالهاست دچارش هستم. و چه سخت بود بیدلی را ، ساختن خانه ای در دل.و این دل بینهایت، چه جای کوچکی بود برای دل بیتابش.او رفت و من نشناختمش . در تمام میخکهای سر هر دیوار، آواز غریبش را شنیدماما نشناختمش. همانگونه که بغضهای گاه و بیگاهم را نشناختم.فقط آنقدر او را شناختم که در سایه های افتاده به کلامش، به دنبال جای پای خدا باشم.اینجا، هر چه هست، جز با صداقت او و کلام و نقشهای او، حوض بی ماهیست.شاید مزرعه ای باشد با زاغچه ای بر سر آنزاغچه ای که هیچکس جدی نگرفتش .اینجا را هدیه اش میکنم. به آنکس که برای سبدهای پرخوابمان، سیب آورد.حیف که برای خوردن آن سیب، تنها بودیم . چقدر هم تنها ...ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــنام ما را بنویسید به ایوان نجفنشد از نام سگ کهف، کتاب آلودهــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ ادامه مطلب

برچسب: نویسنده: بهار محمودی تاريخ: چهارشنبه 7 ارديبهشت 1401 ساعت: 6:04

به نام حقبه نام آنکه دوستی را آفرید، عشق را ، رنگ را ... به نام آنکه کلمه را آفرید.و کلمه چه بزرگ بود در کلام او و چه کوچک شد آن زمان که میخواستم از او بگویم.سالهاست دچارش هستم. و چه سخت بود بیدلی را ، ساختن خانه ای در دل.و این دل بینهایت، چه جای کوچکی بود برای دل بیتابش.او رفت و من نشناختمش . در تمام میخکهای سر هر دیوار، آواز غریبش را شنیدماما نشناختمش. همانگونه که بغضهای گاه و بیگاهم را نشناختم.فقط آنقدر او را شناختم که در سایه های افتاده به کلامش، به دنبال جای پای خدا باشم.اینجا، هر چه هست، جز با صداقت او و کلام و نقشهای او، حوض بی ماهیست.شاید مزرعه ای باشد با زاغچه ای بر سر آنزاغچه ای که هیچکس جدی نگرفتش .اینجا را هدیه اش میکنم. به آنکس که برای سبدهای پرخوابمان، سیب آورد.حیف که برای خوردن آن سیب، تنها بودیم . چقدر هم تنها ...ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــنام ما را بنویسید به ایوان نجفنشد از نام سگ کهف، کتاب آلودهــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ ادامه مطلب

برچسب: نویسنده: بهار محمودی تاريخ: چهارشنبه 7 ارديبهشت 1401 ساعت: 6:04

به نام حقبه نام آنکه دوستی را آفرید، عشق را ، رنگ را ... به نام آنکه کلمه را آفرید.و کلمه چه بزرگ بود در کلام او و چه کوچک شد آن زمان که میخواستم از او بگویم.سالهاست دچارش هستم. و چه سخت بود بیدلی را ، ساختن خانه ای در دل.و این دل بینهایت، چه جای کوچکی بود برای دل بیتابش.او رفت و من نشناختمش . در تمام میخکهای سر هر دیوار، آواز غریبش را شنیدماما نشناختمش. همانگونه که بغضهای گاه و بیگاهم را نشناختم.فقط آنقدر او را شناختم که در سایه های افتاده به کلامش، به دنبال جای پای خدا باشم.اینجا، هر چه هست، جز با صداقت او و کلام و نقشهای او، حوض بی ماهیست.شاید مزرعه ای باشد با زاغچه ای بر سر آنزاغچه ای که هیچکس جدی نگرفتش .اینجا را هدیه اش میکنم. به آنکس که برای سبدهای پرخوابمان، سیب آورد.حیف که برای خوردن آن سیب، تنها بودیم . چقدر هم تنها ...ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــنام ما را بنویسید به ایوان نجفنشد از نام سگ کهف، کتاب آلودهــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ ادامه مطلب

برچسب: نویسنده: بهار محمودی تاريخ: چهارشنبه 7 ارديبهشت 1401 ساعت: 6:04

گیرم خیلی چیزها باشد که در پیری به خاطرشان برایت سبو به هم خواهند زد ...

تا آن روز، کنج عزلت گیر تا گنج معانی باشدت!

برچسب: نویسنده: بهار محمودی تاريخ: دوشنبه 8 دی 1399 ساعت: 10:01

توی همه فیلمایی که لیلا حاتمی و علی مصفا با هم بازی میکردن، همیشه تو لیلا حاتمی بودی و من علی مصفا!

برچسب: نویسنده: بهار محمودی تاريخ: دوشنبه 8 دی 1399 ساعت: 10:01

و هو الطبیب، ابن الطبیب و اخ الطبیب و بیته دارالشفا...

با مداحی پویانفر

برچسب: نویسنده: بهار محمودی تاريخ: دوشنبه 8 دی 1399 ساعت: 10:01

حالم، حال فیزیک قبل تابش جسم سیاهه!

برچسب: نویسنده: بهار محمودی تاريخ: دوشنبه 8 دی 1399 ساعت: 10:01

من کلمهام، بیان نشوم، میمیرم، نوشته نشوم، نابود میشوم!

برچسب: نویسنده: بهار محمودی تاريخ: دوشنبه 8 دی 1399 ساعت: 10:01

در زندگی حسادت کردهام؛ به سلمان فارسی، به حارث همدانی به سهل بن حنیف انصاری! سلمان که منا اهل بیت شد و تکلیفش برای همه مشخص است. اما به این فکر میکنم که حارث به در خانه علی رفته و گفته کاری نداشتم ادامه مطلب

برچسب: نویسنده: بهار محمودی تاريخ: جمعه 13 تير 1399 ساعت: 14:06

همتم بدرقه راه کن ای طایر قدس

که دراز است ره مقصد و من نوسفرم

برچسب: نویسنده: بهار محمودی تاريخ: جمعه 13 تير 1399 ساعت: 14:06

با هر کسی که حرف میزنم فکر میکند باید یک گفتگوی تمام منطقی داشته باشیم! بابا دندان روی جگر بگذار من یاوهام را بگویم. آدم یاوهگو که درجا متقاعد نمیشود! یا به صبر و زمان نیاز دارد یا به یک گوش شنواادامه مطلب

برچسب: نویسنده: بهار محمودی تاريخ: جمعه 13 تير 1399 ساعت: 14:06

عباس آمد تا زین پس هر که پرسید «عباس» به چه معنا باشد؟ در پاسخ بگوییم عباس نام پسر علی بن ابیطالب (ع) است که همه خوبیهای یک فرد را در تمام عمرش به نمایش گذاشت.

یوم ابو الفضل استجار به الهدى...

https://soundcloud.com/alnodbah/rclgzpzwxuh1

برچسب: نویسنده: بهار محمودی تاريخ: دوشنبه 8 ارديبهشت 1399 ساعت: 20:26

صفحه بندی